طی دو سه هفته گذشته یکی دو تا اتفاق کوچیک افتاد که فهمیدم حقیقت خیلی وقتا ممکنه اونی نباشه که ما فکر می کنیم بعضی وقت ها هم ممکنه دقیقا خلاف اون چیزی باشه که به ذهن ما می رسه ...
یه دوست قدیمی دارم که الان همکارمه سر یه موضوعی داشتیم تبادل نظر می کردیم که به من گفت تو آدم کینه ای هستی انقدری تعجب کردم که ذهنم هنگ کرد هر چی فکر کردم که اگه من این طوری باشم باید الان حداقل از دست یکی ناراحت باشم ولی یادم نیومد همون شب از چنتا از دوستای نزدیکم پرسیدم من کینه ای هستم که همشون گفتن نه چند روز بعد هم یکی از دوستام گفت تو آدم راز نگه داری نیستی اینو دیگه خودم همون لحظه از شنیدنش خندم گرفت ... بعد فکر کردم چقدر بده که حقیقت ممکنه وارونه بشه و ناخود آگاه خیلی ترسیدم از این که احتمالا توو تفکر من هم در مورد چیزهای مختلف ممکنه این برداشت وارونه وجود داشته باشه ...
دو روز با بچه ها رفتیم نمایشگاه ... از دیدن کارهای خفن رقبا و عقب موندگی و کم سوادی خودم دهنم باز مونده بود ... کاش اون موقع که زمانش بود یکی پیدا میشد میزد پس کلم مجبورم می کرد درست و حسابی درس بخونم ... توو هز زمینه ای استاد نباشم توو
برچسب:
نویسنده: آرتین حبیبی
تاريخ: پنجشنبه
20 آبان
1395 ساعت: 4:29